خرید بک لینک
برخورد همکارام مخصوصا رییسم با قضیه بارداریم خیلی منطقی تر از اونی بود که تصورشو میکردم خدا رو شکر

کاش زودتر بهشون میگفتم و اینقدر خودمو ازار نمیدادم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 11:6 توسط فاطیما |

برچسب: نویسنده: ساناز اسدی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 4:21

یه مدته مقادیری عصبانی ام . تقریبا هر روز سر شاخ همسر رو میگیرم و هر شب اندیشه جنگ با رییسم رو دارم . همکاران که جای خود دارند. توی هفته دوازدهم هستم و تمامی چند روز گذشته رو در تلاش بودم که سونوگرافی nt رو انجام بدم اما نشد که نشد . اولا که فقط چند تا سونوگرافیست این سونوگرافی رو انجام میدن که یکس

برچسب: نویسنده: ساناز اسدی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 4:21

تو حیاط خلوت آزمایشگاه کبوتری بتازگی لانه ساخته و تخم گذاشته . حدودا دو هفته هست که بدون کوچیکترین حرکتی روی تخمش نشسته تا بهش گرمای لازم برای جوجه شدن رو بده . با خودم فکر کردم کار اون پرنده از من خیلی سختتره . اون با اینکه عادت به پرواز توی اوج آسمان رو داره و میتونه از این کار لذت بیحد ببره ولی بخاطر جوجه اش مدتها بی حرکت روی تخم مینشینه . کاری که عمرا از عهده ی من بربیاد.

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 13:10 توسط فاطیما |

برچسب: نویسنده: ساناز اسدی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 4:21

دیروز تصمیم گرفتیم بریم با ماشین دوری بزنیم و نانا رو هم پارک ببریم . توی راه با همسر بحثم شد و اونم نامردی نکرد برای اینکه حقشو ازم بگیره تا جاییکه تونست با سرعت بالا توی کوچه و خیابون ویراژ میداد و میگفت که از غرغر.کردنم خسته شده و... خلاصه منم کمربندو از روی خودم و نانا بسته بودم و جیغ میزدم و خو

برچسب: نویسنده: ساناز اسدی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 4:21

هفته پیش نانا دو ساله شد . اینقدر بهش خوش گذشت که نگو . آخه دو ماهه داره تمرین میکنه شمع فوت کنه و هر روز بهش قول کیک و تولدو شمع و بادکنک میدادم و خلاصه با رویای تولد دخترم میخوابید. نانا از سیزده ماهگی شروع کرد به ساختن جملات دو کلمه ای و از اول دو سالگی هم جملات سه کلمه ای میسازه . دیشب موقع خوا

برچسب: نویسنده: ساناز اسدی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 4:21

دیروز بالاخره رفتم و سونوی مرحله دوم رو انجام دادم . شکر خدا همه چیز خوب بود و بچه هیچ مشکلی نداشت و البته خانم دکتر گفت که این نی نی هم دخمله! خدایا شکرت . هر چند اگه پسر هم بود خوشحال میشدم اما احساس میکنم نانا اگه یه خواهر داشته باشه خیلی براش بهتره تا برادر. حداقلش اینه که خواهرا مونس و همراز هم

برچسب: نویسنده: ساناز اسدی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 4:21

دروغ چرا؟ غمگینم! دلم میخواست این بچه ای که توی دلمه پسر می بود. از روزی که فهمیدم دختره همش غصه میخورم . نمیدونم چرا . ولی من دلم پسر میخواست. خوب یه دختر داشتم و حالا دلم پسر میخواست. همش تو فکرم . من که با این شرایط سخت کاریم و اوضاع مزخرف اجتماعی و مالی و نداشتن شغل همسرم دیگه نمیتونم سه تا ش

برچسب: نویسنده: ساناز اسدی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 4:21

صفحه بندی